...اینجا چــــــــراغی روشنـــــــــــــــــــــه

من شکوفایی گلهای امیدم را در رویاها می بینم./ و ندایی که به من می گوید:/گرچه شب تاریک است/دل قوی دار،/سحر نزدیک است

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟

غافلگیر شدیم

چتر نداشتیم

خندیدیم

دویدیم

به شالاپ شلوپ گل آلود عشق ورزیدیم.

دومین روز بارانی چطور؟

پیش بینی اش کرده بودی

چتر آورده بودی

ومن غافلگیر شدم

سعی می کردی من خیس نشوم

و شانه ی سمت چپ تو کاملا خیس بود.

سومین روز چطور؟

گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری

چتر را کاملا بالای سر خودت گرفتی

و شانه ی سمت راست من کاملا خیس شد.

چند روز پیش چطور؟

با یک چتر اضافه آمدی و

مجبور بودیم برای اینکه

پین های چتر توی چش و چالمان نرود

دو قدم از هم دورتر راه برویم.

فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم

تنها برو...!

"دکتر شریعتی"

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٠ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ توسط Atoosa نظرات ()

بعضی حرفها

بعضی حرفها مال نگفتن اند ...

مال الوده نشدن در

دایره ی کلمات...

همانجا کنج پستوی دل که باشند

حرمت دارند...

زاده که شوند...

انگار مرده اند!

"؟"

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٦ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ توسط Atoosa نظرات ()

خالق من بهشتی دارد

نزدیک ،

زیبا ،

و بزرگ،

و دوزخی دارد

به گمانم کوچک و بعید

و در پی دلیلی ست که

ما را ببخشد

دکتر شریعتی

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۸ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ توسط Atoosa نظرات ()

آن روز با تو بودم

امروز بی توام

آن روز که با تو بودم

_بی تو بودم

امروز که بی توام

_با توام...

 

حمید مصدق

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٥ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ توسط Atoosa نظرات ()

این مرد خود پرست

این دیو، این رها شده از بند

      مستِ مست

استاده رو به روی من و

    خیره در من است

 

گفتم به خویشتن

آیا توان رستنم از این نگاه هست؟

 

مشتی زدم به سینه ی او،

      ناگهان دریغ

آیینه ی تمام قد رو به رو شکست!

 

حمید مصدق 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٧ساعت ٤:٥۳ ‎ق.ظ توسط Atoosa نظرات ()

در بیداری لحظه ها

پیکرم کنار نهر خروشان لغزید.

مرغی روشن فرود آمد

و لبخند گیج مرا برچید و رفت.

ابری پیدا شد

و بخار سرشکم را در شتاب شفافش نوشید.

نسیمی برهنه و بی پایان سر کرد

و خطوط چهره ام را آشفت و گذشت.

درختی تابان

پیکرم را در ریشۀ سیاهش بلعید.

طوفانی سر رسید

و جاپایم را ربود.

نگاهی به روی نهر خروشان خم شد:

تصویری شکست...

خیالی از هم گسیخت!

 

"سهراب سپهری"

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٢۸ساعت ٥:٢٧ ‎ق.ظ توسط Atoosa نظرات ()

هیچوقت نقاش خوبی نخواهم شد!

امشب دلی کشیدم

شبیه نیمه سیبی

که به خاطر لرزش دستانم

در زیر آواری از رنگها

ناپدید ماند!

"حسین پناهی"

---------------------

تـــــــو رفته ای که بی مــن، تنها سفـــــــــر کنــــــــی

مـــن مانده ام که بی تو، شبها سحـــــــــــر کنم

تو رفته ای که عشق من از سر به در کنی

من مانده ام که عشق تو را تاج ســــــــر کـنم!

"فریدون مشیری"

---------------------

دنیا، در آن سوی میله هاست،

من در این سو.

نمی دانم...

او زندانی شده،

یا من؟!

"رسول یونان"

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٢٤ساعت ٦:۱٠ ‎ق.ظ توسط Atoosa نظرات ()


Design By : Pichak